+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 0:9 توسط حامد
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 0:2 توسط حامد
|

میرزا
یونس معروف به میرزا كوچك فرزند میرزا بزرگ، اهل رشت، در سال 1259 شمسی،
دیده به جهان گشود. سال های نخست عمر را در مدرسه ی حاجی حسن واقع در صالح
آباد رشت و مدرسه ی جامعه آن شهر به آموختن مقدمات علوم دینی سپری كرد.
در سال 1286 شمسی، در گیلان به صفوف آزادی خواهان پیوست و برای سركوبی محمدعلی شاه روانه ی تهران شد.
هم
زمان با اوج گیری نهضت مشروطه در تهران، شماری از آزادی خواهان رشت كانونی
به نام «مجلس اتّحاد» تشكیل دادند و افرادی به عنوان فدایی گرد آوردند.
میرزا كوچك خان كه در آن دوران یك طلبه بود و افكار آزادی خواهانه داشت به
مجلس اتحاد پیوست. در سال 1289 شمسی، در نبرد با نیروی طرفدار محمد علی
شاه در تركمن صحرا شركت داشت و در این نبرد زخمی و چندی در بادكوبه در یك
بیمارستان بستری گردید. در سال 1294 شمسی، به جای «مجلس اتّحاد» «هیأت
اتّحاد اسلام» از یك گروه هفده نفری در رشت تشكیل گردید. بیشتر افراد این
گروه روحانی بودند میرزا كوچك خان عضو مؤثّر آن بود. این هیأت هدف خود را
خدمت به اسلام و ایران اعلام كرد و به زودی میرزا كوچك خان رهبری هیأت را
بر عهده گرفت. پس از اشغال نواحی شمالی ایران از سوی روسیه ی تزاری، هیأت
اتّحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزار پرداخت و یك گروه مسلح به عنوان
فدایی تشكیل داد و روستای كسما را در ناحیه ی فومن مركز كار خود قرار داد
و در آن جا سازمان اداری و نظامی به وجود آورد. هیأت اتّحاد اسلام، پس از
چندی به كمیته ی اتّحاد اسلام تبدیل شد و اعضای آن به 27 نفر افزایش یافت
و رهبری كمیته را میرزا به عهده گرفت و تا پایان سال 1296 شمسی، بخش وسیعی
از گیلان و قسمتی از مازندران، طارم، آستارا، طالش، كجور و تنكابن زیر
نفوذ كمیته درآمد. این كمیته «نهضت جنگل» و «حزب جنگل» نیز نامیده شده است.
در
فروردین 1297، فداییان نهضت جنگل، پس از چند درگیری با نیروهای انگلیسی
مواضع مهم راه رشت – منجیل را در اختیار خود گرفتند. در خرداد 1297، نیروی
«كلنل پیچرا خوف» افسر روسی كه قصد بازگشت از ایران را داشت با«ژنرال
دانسترویل» انگلیسی كه او نیز می خواست از طریق انزلی به بادكوبه برود هم
پیمان شدند و نیروهای روسی در منجیل با فداییان «كمیته ی اتحاد اسلام» به
نبرد پرداختند، در حالی كه زره پوش ها و هواپیماهای انگلیس هم برای كمك به
او به حركت درآمده بودند. «پیچراخوف» راه منجیل تا رشت و انزلی را گشود و
پس از گشوده شدن این راه، نیروهای انگلیسی در دو طرف راه مستقر شدند. در
این میان نیروی «كمیته ی اتحاد اسلام» رشت را تصرف كرد، امّا پس از ده روز
نیروهای انگلیسی به كمك زره پوش ها و هواپیماها رشت را تسخیر نمودند. در
27 مرداد 1297، میان نمایندگان كمیته ی اتحاد اسلام با نمایندگان انگلیس
در رشت قراردادی امضا شد. امضای این قرارداد چنان اختلاف نظر پدید آورد كه
میرزا كوچك خان به ناچار انحلال كمیته ی اتحاد اسلام را اعلام داشت و
كمیته انقلابی گیلان را تشكیل داد. شماری از سران كمیته اتحاد اسلام كناره
گیری كردند و شماری از افراد تندرو در كمیته ی انقلابی گیلان عضویت یافتند.
برای
از بین بردن نهضت جنگل، وثوق الدوله در بهمن 1297، به وسیله ی سید محمد
تدین پیام صلحی برای كوچك خان رهبر نهضت فرستاد و از او خواست كه نیروی
مسلح خود را در اختیار دولت قرار دهد، میرزا نپذیرفت. وثوق الدوله در 18
اسفند 1297، تیمور تاش را با اختیارات تام به استانداری گیلان فرستاد و در
خرداد 1298، كلنل «استاروسلسكی» فرمانده ی نیروی قزاق با اختیارات تام،
مأمور سركوب نهضت گیلان شد. در عملیات تسخیر رشت توپخانه و هواپیماهای
نظامی انگلیس هم شركت داشتند. پیش از حمله ی «كلنل تكاچینكف» از تهران
نامه ی تأمین برای میزرا نوشتند، ولی میرزا نپذیرفت و پس از درگیری های
فراوان عده ای از سران نهضت از جمله دكتر حشمت كه پزشك بود و به واسطه ی
خدمات پزشكی محبوبیت زیادی در لاهیجان كسب كرده بود و در آن جا یك گروه
چند صد نفری به نام «نظام ملی» گرد آورده بود، تسلیم نیروی دولتی در رشت
شد. نیروهای دولتی تصمیم گرفتند، او را به واسطه ی نزدیك بودن به میرزا
آزاد كرده تا او میرزا را ترغیب به تسلیم كند و اگر موفق شد یا نشد خود را
پس از ده روز معرفی نماید، امّا دكتر حشمت، پس از بازگشت به لاهیجان دچار
تردید شد و چون بازگشت او به تأخیر افتاد، یك گردان مأمور دستگیری او شد.
او با گردان دولتی درگیر و شماری از افراد «نظام ملی» كشته شدند و دكتر
حشمت دستگیر و در دادگاه نظامی در 4 اردیبهشت 1298، محكوم به اعدام شد.
جنگلی
ها در دوران تزارها قیام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند، امّا
در آغاز پیروزی انقلاب اكتبر، روابط جنگلی ها با روس ها حسنه شد. پس از
چندی روس ها سیاست خود را تغییر و از حمایت نهضت جنگل دست كشیده و سرانجام
به آن خیانت كردند.
در 28 اردیبهشت 1299 شمسی، ارتش سرخ تحت عنوان
سركوبی به اصطلاح ضدّ انقلابیون وارد بنادر انزلی و غازیان شد. نهضت جنگل
كه حضور نیروهای بیگانه در خاك كشور برایش قابل تحمل نبود و حضور آنان را
به زیان استقلال ایران می دید، اسماعیل آقا جنگلی خواهرزاده ی میرزا را به
عنوان نماینده به دیدار فرمانده ی ارتش سرخ فرستاد. وی قبل از هر سخنی
سراغ میرزا را گرفت و تمایل شدید خود را برای دیدار با او اعلام كرد.
بنابراین میرزا در رأس هیأتی به انزلی رفت و در آن جا با فرمانده ی ارتش
سرخ دیدار و مذاكره كرد و نسبت به چند موضوع توافق كلی حاصل شد.
پس
از توافق جنگلی ها با روس ها، سران نهضت به رشت آمدند و در این شهر اعلام
حكومت جمهوری كردند. آنان ضمن
انتشار اعلامیه ای با عنوان «فریاد ملت
مظلوم ایران از حلقوم فداییان جنگل» به مفاسد دستگاه حاكمه ی ایران و
جنایات انگلیسی ها اشاره كردند. و در پایان نظریات خود را به شرح ذیل
اعلام داشتند:
1- جمعیت انقلاب سرخ ایران، اصول سلطنت را ملغی كرده، جمهوری را رسماً اعلام می نماید.
2- حكومت موقت جمهوری، حفاظت جان و مال عموم اهالی را به عهده می گیرد.
3- هر نوع معاهده و قراردادی را كه قدیماً و جدیداً با هر دولتی منعقد شده است، لغو و باطل می شناسد.
4- حكومت موقت جمهوری، همه ی اقوام بشر را یكی دانسته، تساوی حقوق درباره
ی آنان قائل است و حفظ شعایر اسلامی را از فرایض می داند.
کودتای حزب عدالت
پس
از ورود ارتش سرخ به ایران، چند تن از اعضای حزب كمونیستی عدالت باكو نیز
از روسیه وارد گیلان شدند. این افراد در رشت دست به تشكیل حزبی به نام
«عدالت» زدند و رفته رفته، ضمن برگزاری اجتماعات و سخنرانی ها، عملاً
موارد توافق شده میان جنگلی ها و روس ها را زیر پا گذاشتند و تبلیغاتی را
علیه میرزا آغاز كردند. میرزا در تیر 1299، معترضانه رشت را ترك كرد و
اعلام كرد تا زمانی كه حزب عدالت از كارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ
كمونیسم دست بر ندارد به رشت باز نخواهد گشت. به دنبال این حادثه اعضای
حزب عدالت كه بعضی از آنان همچون احسان الله خان و خالو قربان قبلاً از
دوستان نزدیك میرزا بودند، درصدد بر آمدند كودتایی را انجام دهند كه طرح
آن را قبلاًٌ ریخته بودند. نقشه ی كودتا این بود كه میرزا یا باید كشته
شود و یا دستگیر و از رهبری انقلاب كنار رود. میرزا كه تا حدی از هدف
اعضای حزب و نقشه ی خائنانه ی آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت و در این
درگیری ها بسیاری از جنگلی ها دستگیر یا كشته شدند.
شکست نهضت و شهادت میرزا کوچک خان جنگلی
پس
از تسلیم خالو قربان، نیروهای دولتی وارد رشت شدند و چون مذاكرات صلح با
جنگلی ها به نتیجه نرسید، نیروهای دولتی به تعقیب جنگلی ها پرداختند. برخی
از نیروها متفرق، برخی تسلیم و تعدادی نیز كشته شدند. با چنین وضع سخت و
دردناكی میرزا در سرمای شدید زمستان از همسرش خداحافظی كرد و در اعماق
جنگل عقب نشست تا بتواند نیروهای پراكنده را در فرصت مناسب جمع آوری و
سازماندهی كند. امّا در اثر سرما مرگ به سراغش می آید. روزنامه ی جنگل
ارگان نهضت درباره هدف نهضت چنین نوشته است:(1)
«ما قبل از هر چیز
طرفدار استقلال مملكت ایرانیم. استقلال به تمام معنای كلمه، یعنی بدون
اندك مداخله ی هیچ دولت اجنبی، [و طرفدار] اصلاحات اساسی مملكت و رفع فساد
تشكیلاتی دولتی، كه هر چه بر سرایران آمده از فساد تشكیلات است. ما طرفدار
یگانگی عموم مسلمانانیم. این است نظریات ما كه تمام ایرانیان را دعوت به
هم صدایی كرده، خواستار مساعدتیم.»
رهبر نهضت جنگل یك روحانی و مرد
دین بود. او انقلاب جنگل و همه ی مظاهر آن را از دریچه ی اندیشه های سیاسی
كه از اسلام آموخته بود، می نگریست. او یك باره دست به قیام مسلحانه نزد،
همه ی راه ها را آزمود و پس از یأس وارد عمل و مردانه پا به صحنه ی
كارزار نهاد.
او شاهد به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، توسط محمد
علی شاه و تحصن علما در سفارت عثمانی بود. او به امید نجات مشروطه به
مجاهدین پیوست و در فتح قزوین شركت كرد و با مشاهده ی اعمال خلاف بعضی از
مجاهدین به موطن خود رشت بازگشت، اما بار دیگر به مجاهدین پیوست و در فتح
تهران شركت نمود و با قوای استبداد جنگید.
علی رغم تلاشی كه در
تحریف چهره ی میزرا به عمل آمده، به شهادت تاریخ، وی از مجاهدان مشروطیت و
از هواداران جناح اعتدالیون مجلس و وفادار به اسلام بود. او سخت به اتحاد
جهان اسلام عشق می ورزید. تاخت و تازهای خارجی در صحنه ی سیاست و اقتصاد
كشور و سیاست بازی عناصر منافق و خود فروخته، وضع آشفته گیلان و بی كفایتی
دولتمردان، انگیزه هایی بود كه این روحانی جوان، حساس و دلسوخته را به
میدان سیاست و سپس به صحنه ی كارزار كشاند.
نخست در برابر استبداد
محمد علی شاه ایستاد و سپس با شخصیت های با نفوذ تماس گرفت و در آخرین
مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و در برابر نیروهای بیگانه به مقاومتی
جانانه پرداخت. او بارها در برابر مردم گیلان هدف از نهضت خود را احیای
قوانین اسلام اعلام كرد و یادآور شد كه میرزا كوچك هرگز اسلحه را از خود
دور نمی كند، مگر وقتی كه مطمئن باشد، افراد ایرانی از تجاوز متجاوزان
بیگانه و ستمكاران داخلی مصون و از امنیت و رفاه برخوردار هستند.
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 23:31 توسط حامد
|
سلام
امروز با چند روز تاخیر سومین سال تولد وبلاگم رو دارم جشن می گیرم.
سه سال از 7 آذر 85 گذشت روزی که اولین پست رو واسه این وبلاگ گذاشتم.
+
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 0:24 توسط حامد
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 22:5 توسط حامد
|
من 50 سال اسلام خوانده ام ، خلاصه اش یک کلام است:
" واجباتت را انجام بده ، به جای مستحبات تا می توانی به کار مردم برس "
روز قیامت اگر کسی یقه ات را گرفت بگو فاضل گفت.
مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:2 توسط حامد
|

برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید.

+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:31 توسط حامد
|
چندي پيش خبري در رسانه ها منتشر شد مبني بر
اين که براساس يك پژوهش ميداني، 75 درصد جامعه آماري مورد نظراعتقاد
داشتند بدون داشتن رابطه، پول يا پارتي نمي توانند کاري انجام دهند و اين
يعني اين که به طور متوسط از هر چهار ايراني سه نفر معتقدند که كارها در
کشورما با پارتي بازي انجام ميشود.
حتي اگر قايل به اين باشيم که نتيجه پژوهش اخير و از اين دست پژوهش ها
مطابق با واقعيت جامعه ما نبوده و به نوعي نشات گرفته از رويکرد منفي
نگرانه در تحليل مسايل اجتماعي باشد، بازهم نمي توانيم منکر شيوع نگران
کننده چنين معضلي در سطح جامعه از يک سو و اعتقاد به وجود آن در بين قشر
عظيمي از مردم از سوي ديگر باشيم.
اين روزها هر وقت در جمع هاي دوستانه، صحبت از مسائل و مشكلات جامعه مي
شود، بحث مربوط به پارتي بازي نيز کم وبيش به ميان مي آيد و همه ما هرچند
از ناپسند بودن آن سخن به ميان مي آوريم ،اما خود به اين نكته اذعان داريم
كه گويا بدون وجود بند پ(پارتي)، در بسياري از موارد اگر مشكلي برايمان
پيش بيايد راه به جايي نمي بريم!
بي شک يكي از مصاديق بي عدالتي در جامعه ما، بي عدالتي در جذب نيروي كار
است. امري كه درد ناشي از آن سال هاست كه پيكر اجتماع ما را رنجورو افسرده
ساخته است و علي رغم اينكه اين درد به طرق مختلف در بدنه اجتماع انعكاس
يافته و مي يابد و جالب اين که راه حل آن نيز ارائه مي شود، باز هم آن طور
که بايد و شايد مسئولان مربوطه به اين مسئله توجه جدي نمي كنند!
گويا متوليان جامعه ما عموما وقتي به مشكلات و معضلات حساسيت نشان مي دهند
كه آنها تبديل به بحران شده و اثرات تخريبي شان به حداكثر خود رسيده باشد
يعني به ميزاني كه ديگر پيكر اجتماع نتواند آن را تحمل كند.
به هرحال هرچند رفع معضل بيكاري خارج از حدود و توانايي هاي دولت است، ولي
رفع مشكل بي عدالتي در جذب نيروي كار، امري است كه دولت به راحتي توان رفع
آن را دارد.
شايد خود شما بارها از افراد جوياي كار شنيده باشيد که اذعان داشته اند در
مملكت ما براي يافتن كار، بيشتر از توانايي هاي شغلي و تحصيلي و مهارت ها
و لياقت هاي شخصي بايد پارتي داشت. به بيان ساده تر و گوياتر، درس و مدرك
و مهارت هاي شغلي فقط شرايط لازم هستند نه شرط كافي، شرط كافي داشتن قوم و
خويش و پارتي در محيط كار مورد نظر است.
واقعا جاي بسي تاسف است وقتي مي بينيم تعداد بسيار زيادي از جوانان، با
تلاش هاي شبانه روزي در دوره دبيرستان وارد بهترين محيط هاي علمي كشور مي
شوند، ولي پس از پايان فارغ التحصيلي هنگامي كه وارد بازار كار مي شوند
مشاهده مي كنند بزرگترين شرط براي داشتن شغل مناسب تحصيل در بهترين
دانشگاه هاي مملكت نيست، بلكه پارتي قوي داشتن است چه آن که ناظرند كه شخص
ديگري با شرايط علمي بسيار پايين تر فقط به خاطر داشتن آشنا در يكي از
بهترين وزراتخانه ها يا نهادها و سازمان هاي دولتي جذب شده و سر آنها در
اين ميان بدون كلاه مانده است.
نکته ديگر در اين ميان ،اين است که در سيستم اداري و صنعتي وابسته به
دولت، بارها شاهد بوده ايم كه پدري قصد بازنشسته شدن داشته و فرزند خود را
جايگزين خود در آن قسمت نموده است و يا در حين اشتغال يك يا چند فرزند خود
را وارد محيط كاري خود نموده است و همچنين ديده ايم كه در پاره اي
موارد،فرد شاغل علاوه بر همسر و فرزندانش ، بعضي از اقوام و دوستان خود را
وارد محيط كاري خود حال چه كارخانه باشد و يا اداره كرده است.
آن چه مهم است اين که چنين روش غيرعقلاني و کاملا ناعادلانه در جذب نيروي
انساني پيامدهاي منفي خاص خود را در سطح اجتماع باقي مي گذارد.
بايد دانست پارتي بازي به ويژه در بحث مربوط به استخدام جداي از اين که
باعث از ميان رفتن حس اعتماد عمومي جامعه به نظام اداري حاکم مي شود،
فضايي را فراهم مي کند که افزايش فساد اداري، ايجاد رقابت منفي در بين
کارکنان، اختلال در خدمت رساني، ايجاد جو بي خيالي و بدبيني و ... از جمله
ويژگي هاي آن است و شکل گيري و گسترش اين فضاي ناعادلانه، براي يک جامعه
پويا و رو به پيشرفت ،به سان سم مهلکي است .
پيامد مهم ديگر،ايجاد ياس و نااميدي در توده جوانان مستعد و جوياي كار
است، بدين علت كه وقتي آنها مشاهده مي كنند شرايط مورد نياز جذب در ادارات
دولتي را دارند ولي بستر و زمينه ها به صورتي است كه امكان آن براي آنها
ميسر نيست، ناخودآگاه در آنها اين حس به وجود مي آيد كه آنچه در جامعه ما
حرف اول را مي زند پارتي است نه تخصص و علم و اطلاعات، مدرك، اخلاق و ساير
مشخصات مورد نظر براي احراز آن رشته شغلي و طبعا اين روحيه به افراد
خانواده آنان نيز تسري مي كند و در كل اين ديدگاه اين نظر را موجب مي شود
كه عدالت در جامعه كم رنگ است.
از سويي ،هنگامي كه يك فرد نخبه با تحصيلات مناسب مي بيند در جامعه يا كار
به اندازه كافي نيست و يا اگر هم هست توزيع آن عادلانه نمي باشد و به قول
معروف، مال از ما بهتران است و از سويي امكان يافتن فرصت هاي شغلي در خارج
از كشور خيلي بيشتر از داخل مي باشد طبعا به خارج از كشور مهاجرت مي كند.
نکته حايز اهميت در اين خصوص آن که با توجه به سلامت اخلاقي بسياري از
مديران درجه يک کشور در بدنه اجرايي خصوصا در دولت کنوني که انصافا سلامت
آن ها مورد قبول دوست و دشمن است،مديران بايد براي مقابله با افرادي که به
هر علت و وسيله حقوق ديگران را پايمال مي کنند ،عزم خود را استوار کرده و
مجاري قانوني را براي مجازات متخلفان، دنبال کنند وبه طور جدي به مقابله
با معضل شوم پارتي بازي در کشور بپردازند.
البته از آن جا که متاسفانه به خاطر گرفتاريهاي مختلف ، پاره اي از اوقات
هر کسي فقط به فکر خود و حل مشکلات خود است و از اين حيث ايثار و تعاون و
همدلي کم کم به دست فراموشي سپرده مي شود، لذا براي جلوگيري از گسترش اين
آفات خطرناک بايد قبل از هر چيز به اخلاق و مديريت اخلاق محور بازگشت.
tabnak.com
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:41 توسط حامد
|