جشن شب یلدا یكی از زیباترین و پسندیدهترین آیینهای باستانی در فرهنگ كهن ایران است كه اسطوره و داستانهای مختلفی در دل خود نهفته دارد.
یلدا به زبان سریانی به معنای میلاد است كه اشاره به زایش خورشید و شكست اهریمن دارد.یلدا شب دوستی و مهربانی،شب باهم بودن،حافظ خوانی و شب نشینی و شبچرانی است.
یلدا قدمتی چندهزارساله دارد كه طی گذرسالها هنوز شعله این آیین ملی و باستانی خاموش نشده است.
انواع میوهها نظیرهندوانه،آجیل و شیرینی دركنار تفال به دیوان حافظ،از دیرباز زینت بخش سفرههای شب یلدای ایرانیان بوده و هست و همدلی و همنشینی اعضای خانواده و خویشاوندان نیز پای ثابت این جشن بوده است.
درایران كهن،جشن شب یلدا با جشن ظهور میترا (خورشید) مطابقت میكند و به اعتقاد مهرپرستان ، یلدا نمادی برای دوری جستن از بدیها و زشتیهای ابلیس است .

شب یلدا طولانیترین و اولین شب آغاز زمستان است كه در این روز آفتاب از برج قوس طلوع میكند.
پس از شب تاریك و طولانی یلدا، روز اندك اندك بلندتر می شود كه به اعتقاد ایرانیان ، این تاریكی و طولانی بودن منحوس است و از سوی دیگر این شب و سرمای سخت زمستان را نتیجه حمله اهریمن تاریكی است .
بنابراین برای گریز از این نحوست و بازگشت خورشید، ایرانیان باستان آتش میافروختند و خوان میگستراندند و میزد (نذر شامل نان و گوشت و ...) نثار میكردند كه بقایای این سنتها هنوز در كرمان دیده می شود.
در شب یلدا عدهای به در خانهها میآمدند و هیزم به خانوادهها میدادند و براین باور بودند كه این هیزمها به شمش طلا تبدیل می شود.
یك كارشناس تاریخ و مسوول امور فرهنگی دانشگاه تربیت معلم نیز به ایرنا میگوید: ایرانیان كهن ، پایان برداشت محصول صیفی و آغاز فصل استراحت را در شب یلدا جشن میگرفتند.
یلدا را میتوان جشن و گردهمایی خانوادگی دانست آنگونه كه در گذشته دور كرسی نشستن ، خوردن میوه ، آجیل و غذا خوردن تا نیمه شب و گرفتن فال حافظ از ویژگیهای شب یلدا به شمار میرفت .
هرچند كه باگسترش فن آوری و پیشرفت علوم ، بسیاری از سنتهای دیرپای گذشته در میان هیاهوی ارتباطات نوین و صدا و تصویر ماهوارهها و دود ماشینها رو به فراموشی است اما به هر حال شب یلدا كه همدوش نوروز پیام آور صلح و دوستی برای ایرانیان است را میتوان از نمادهای ملی این سرزمین دانست كه احیا آن دوستی ، محبت ، صفا، صمیمیت ، عشق و خاطره را به ارمغان میآورد.
.آقای
خاتمی ما هم سوال داریم !!
بعد
از دوران اصلاحات، اين سومين حضور شما در سياسيترين دانشگاه ايران است. حتما يادتان هست كه
در سال پاياني دوره 8 ساله رياست جمهوريتان چه رخ داد! فرزندان شما كه سالها
برايتان سوت و كف زده بودند شما را هو كردند و چقدر زيبا شاهد شعار زنده باد مخالف من، بودند؛ به خاطر ميآوريد؟ به اخراج از
سالن توسط همراهانتان، تهديدشان كرديد و در آدم بودنشان شك كرديد و اين دانشجويان
ارزشي و مسلمان بودند كه احترام رئيسجمهور مملكتشان را حفظ كردند و از حق نقد و سوالهاي بيشمار خود از گفتمان اصلاحطلبان
گذشتند.
رئيسجمهور
سابق ما، آنجا شما از شنيده شدن صداي دشمن در پايگاه اصلاحطلبان گفتيد، چقدر دير اين صدا
به گوش شما رسيد. صدايي كه از همان ابتدا به گوش ما و ساير دوستداران نظام رسيده بود. امروز هم اين صداها واضحتر شنيده ميشود. از
حمايتهاي رئيسجمهور آمريكا از اصلاحطلبان چه خبر؟ اخيرا براي چندمين بار از اصلاحطلبان
بيروت تا تهران حمايت كرده است، به نظر شما اين حمايتها در پاسخ صداهاي خارج شده از اردوگاه اصلاحات نيست؟
حجتالسلام
و المسلمين خاتمي، بالاخره ما نفهميديم كه اصلاحاتي كه تاكنون تعريف دقيقي نشده است
براي دموكراسي قيد دين مياورد يا براي دين قيد دموكراسي؟ شما اظهارات آقايان
آغاجري، سروش و گنجي را كه بوي ارتداد از آن به مشام مي رسد شنيدهايد؟ موضع شما
به عنوان يكي از رهبران اصلاحات چيست؟
سازماني
را كه جامعه مدرسين حوزه علميه قم به امضاي آيت الله مشكيني (در پي حمايت قاطع از اظهارات
هاشم آغاجري) نامشروع اعلام كردند، مشروع ميدانيد يا نامشروع؟
نسبت شما با
افرادي كه در انتخابات مجلس هفتم، پس از تحصن در مجلس ششم (كه مقام معظم رهبري از آن به
چراغ سبز به دشمن ياد كردند) بر روي التزام به ولايت فقيه قلم كشيدند، چيست؟ آيا
بعد از اينكه 8سال در كنار شما بودند باز هم آنها را در اطراف خود ميبينيد؟
كانديداي
احتمالي انتخابات رياست جمهوري، در كابينه احتمالي شما، آيا كماكان براي افراد چون مهاجراني،
حاجي، معين و.. جايي هست؟ اگر فراموش كردهايد برايتان تحصن 3 روز علماي حوزه علميه قم در معيت مراجع اعزام تقليد مانند حضرتآيتالله
العظمي نوري همداني و... در اعتراض به عملكرد وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي شما را
يادآوري كنيم: (ننگ ما، ننگ ما، وزير فرهنگ ما) و شما اين اعتراضات را ديديد و نسبت به رفع آن هيچ كاري نكرديد.
بحث
مدارك دانشگاهي مديران كماكان داغ است. در رزومه بسياري از مديران اصلاحطلب، مدارك تحصيلي
دانشگاه جعلي هاوايي به چشم ميخورد. آقاي دكتر مرتضي حاجي، وزير آموزش و پرورش دولت
شما، فوقليسانس مديريت آموزشي خودشان را براي مديريت و تربيت دانشآموزان متقلب ميخواستند؟
اعلام
عدم رضايت صريح مقام معظم رهبري از عملكرد دكتر معين در وزارت علوم را كه در جلسه شوراي عالي
انقلاب فرهنگي 26/9/81 در حضور شما و غيبت دكتر معين ابراز شد را به ياد داريد؟ در
راستاي رفع دغدغههاي معظمله چه كردهايد و در آينده چه خواهيد كرد؟
حاج آقاي
خاتمي، ما معتقديم ساختار شكنيهاي زيادي در دوران اصلاحات به وقوع پيوست از لوايح
دوقلوي افزايش اختيارات رئيس جمهور گرفته تا نامه نمايندگان مجلس ششم به رهبري براي
نوشيدن جام زهر، آيا اصلاحات براي ادامه اين ساختار شكنيها برنامه ويژه
ديگري دارد؟
آقاي خاتمي،
رهبر معظم انقلاب در آخرين ديدار با هيات دولت از جلوگيري دولت نهم از نفوذ سكولاريسم در بدنه
قوه مجريه قدرداني كردند به نظر شما تفكر جدايي دين از سياست، در بدنه كدام دولت ترويج پيدا ميكرد؟
از
انتخابات شوراي شهر دوم تاكنون در 5 انتخابات متوالي مردم به گفتمان شما "نه" گفتهاند؛
در انتخابات شوراي شهر دوم كه از شوراي نگهبان هم خبري نبود و مجلس اصلاحات آن را برگزار
كرد شكست بدي خورديد و آن شروع سرآغازي بود بر انتخابات گفتمان امام (ره) و انقلاب توسط ملت ايران، گفتماني كه در عمل به دنبال خدمت به
تمام مردم است، چه مردم مراكز استانها و چه روستانشينان زحمتكش براي ولينعمتان
انقلاب از ديد حضرت امام احترام ويژهاي قائل است و به دنبال بازيهاي سياسي نميباشد.
در
انتخابات مجلس هشتم ياران شما در ائتلاف اصلاح طلبان تنها 11 نفر را به دور دوم انتخابات
فرستادند و پس از برداشته شدن نام شما از ليست انتخاباتي، تنها آقاي مجوب از اعضاي
حزب كار وارد مجلس شد.
چند
ماه پيش، شما بازنشستگي سياسي خود را رسما اعلام كرديد و ديري نگذشت براي حضور در عرصه
انتخابات شرط گذاشتيد. جداي از تناقض در حرفهايتان در طول چند ماه، به نظر شما آيا براي
خدمت گزار مردم شدن، بايد براي مردم شرط گذاشت؟
بنيان
گذار محترم بنياد باران، آن موقع كه دوستان شما انديشه هاي حضرت امام (ره) را به موزه هاي
تاريخ فرستادند، شما كجا بوديد؟ هنوز خودتان را پيرو راه و منش امام روح الله مي
دانيد؟ آنچه ما در عمل ديديدم، چيز ديگري بود! نه از عزت و اقتدار ملي در عرصه
سياست خارجي خبري بود و نه در سياست داخلي.
نامه
دور از شان نظام اسلامي توسط دستگاه ديپلماسي شما در سال 2003 كه از ترس تهديدات شيطان بزرگ
نوشته شده بود، در كجاي راه امام (ره) مي گنجد؟
آن
نامه نوشته شد و به دست نامحرمان نظام رسيد ولي مردم انقلابي ايران را محرم ندانستيد و حتي
رهبري نظام را هم در جريان موضوع قرار نداديد، آيا اقتدار نظام اسلامي ما را در مواجهه
با شرق و غرب به فراموشي سپرده بوديد؟ اقتدار عملي و تدبير امام روح الله را در قضاياي مكفارلين، حكم ارتداد سلمان رشدي، محو اسرائيل
و... فراموش كرده ايد؟ آيا اين اقدامات را تنش زا و بدون توجيه مي دانيد؟
با توجه به
اظهارات اخير بوش، تعليق تمام فعاليتهاي هستهاي، مايه اميدواري غرب و آمريكا بود، هنوز
براي ما اميدواري دشمنانمان از عملكردهاي دولت شما قابل تحليل نيست.
موضوع هسته
اي در زمان اصلاحات جزو تحقير آميز ترين موضوعات بود و براي ملت هيچ فايده اي نداشت. ملت و رهبري
نظام از افراد ترسويي كه همچون شاه سلطان حسين باشند حمايت نخواهند كرد.
راستي
آقاي موسويان هم كه از جرم جاسوسي تبرئه شد و به استناد ماده 505 قانون مجازات اسلامي به
علت بر هم زدن امنيت كشور از طريق در اختيار قرار دادن اسناد طبقه بندي شده به
بيگانگان محكوم شد! (حكمي كه همچنان براي ما جاي سؤال از قوه قضائيه را باقي
گذاشته است.)
دوستي مي
گفت 2 سال حبس تعليقي و 5 سال انفصال از خدمت دولتي هم كه آقاي موسويان به آن محكوم شدند
براي اتمام زمان رياست جمهوري دولت اصولگرا است! نظر شما چيست؟
سيد
اصلاحات، در داخل كشور آشوب گران دست به اغتشاشات 18 تير 1378 زدند و از احساسات پاك دانشجويان
سوء استفاده كردند. در ميان آشوب گران بيسيم هاي وزارت كشور ديده شد، كيانوش
مظفري را كه مي شناسيد؟ حوادث 18 تير نياز به باز خواني دارد. در اين بازخواني
ما را ياري ميكنيد؟
معاون سياسي
وزير كشور اصلاحات در دادگاه به جرم تقلب و دخالت در انتخابات محكوم شد. براي ما اين حق
را قائل شويد كه ديگر به مديران اصلاح طلب اعتماد نداشته باشيم.
سيد خندان،
آن موقع كه شما چشمهايتان از كم خوابي براي ديدن مسابقه فوتبال پف كرده بود عده زيادي از
مردم به خاطر شرايط سخت اقتصادي و معيشتي در دو نوبت كار مي كردند و هرگز خواب
تماشاي مسابقه فوتبال را به جاي خواب و استراحت نمي ديدند، امروز اقتصاد ايران كماكان با مشكلاتي دست به گريبان است كه ميراث دولتهاي
گذشته است.
ديوان
محاسبات از 6 ميليارد دلار گم شده از درآمد ارزي كشور سخن مي گويد آيا شما اين پول
را ديدهايد؟!
در
برنامه هاي سوم و چهار توسعه از هدفمند كردن يارانهها سخن به ميان آمده است، چرا
شجاعت اين اقدام بزرگ را نداشتيد؟
آقاي
سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور سابق ما و كانديداي احتمالي رياست جمهوري، اينها تنها گوشهاي
از سوالات بيشمار و بدون پاسخ ما دانشجويان است كه در اين نوشتار آمده و اميد
داريم كه اين سوالات دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران، پس از اين همه رفت و آمد به دانشگاه ما همچنان بدون پاسخ نماند.
آقاي
خاتمي ما هم پاسخ مي خواهيم...
هنوز هم به یاد دارم
آن روزی که برای اولین بار بحث دولت وحدت ملی را حسین مرعشی از اعضای کارگزاران و
معاون امور گردشگری دولت خاتمی مطرح کرد.
آن روز که او این مطلب
را در وبلاگ شخصی اش نوشت خیلی جلب توجه نکرد. اما این روزها بحث دولت وحدت ملی
بحثی داغ شده که بر زبان همگان افتاده است.
اما به واقع دولت وحدت
ملی چیست؟
دولت وحدت ملی در
بسیاری از کشورها مثل لبنان و عراق و ... و حتی کشورهای غربی با عناوینی دیگر وجو
دارد.
در این نوع دولتها ،
صندلی های کابینه بین احزاب ، گروهها و ادیان مختلف تقسیم می شود و گروهها به واقع صندلی ثابتی در جمع هیئت دولت دارند. این
نوع دولت رابطه عکس دارد با بحث کلی دموکراسی.
زیرا فرقی نمی کند که
رئیس دولت چه کسی باشد . فقط نامها هستند که تغییر می کنند و قدرت همچنان به تعداد
بین گروهها تقسیم شده است.
در این کشورها چون
بسیاری از گروهها قدرت رسیدن به دولت را در شرایط آزاد انتخاباتی ندارند از این
طریق می توانند به دولت راه پیدا کنند. مثلا در عراق به جهت حضور 70% اقوام شیعه
دیگر سنی و کردها شانسی برای پیروزی در انتخابات ندارند ، بنابراین با این نوع دولت
قدرت را بین همه گروهها تقسیم می کنند و عملا اکثریت بی معنی می شود.
در ایران این بحث بر
خلاف نظر آقای هاشمی رفسنجانی ، اولین بار توسط یک جناح چپی مطرح شد.
جناحی که شانسی برای
پیروزی در انتخابات برای خود قائل نبوده ، با این نوع پیشنهادها می خواهد خود را
به صحنه قدرت نزدیک کند.
از آنجایی که اصلاح
طلبان می دانند که هیچ شانسی در دولت آقای احمدی نژاد ندارند ، با طرح این مسئله و
ایجاد اختلاف در میان اصولگرایان ، خواستار معرفی نامزدی میانه رو تر هستند تا
بتوانند با سهم خواهی از او در بدنه دولت نفوذ کنند و چهره ای جدید از اصلاح طلبان
و معرفی آن در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم بپردازند.
در این بین متاسفانه
عده ای از اصولگرایان نیز با فریب خوردن حمایت خود را از این نوع حکومت اعلام
کردند که خود جای بحث دارد که کسی که قدرت در دست اوست چرا باید آن را با دیگری
قسمت کند؟!
در اینکه شانس پیروزی
آقای دکتر احمدی نژاد و یا هر نامزد اصولگرای دیگر در انتخابات ریاست جمهوری دهم
بیشتر از چهره های تکراری اصلاحات است که شکی نیست، بنابراین احتمال در اختیار
داشتن قدرت در اصولگرایان تا 4 سال آینده محتمل به نظر می رسد پس نیازی به ائتلاف
با اصلاحات ندارند.
اما این اصلاح طلبان
هستند که این روزها با کمبود چهره برای نامزدی مواجه هستند وعدم محبوبیت افراد
معرفی شده از سوی آنها هربار به طریقی برایشان مشخص می شود ، با این ترفند می
خواهند چهره ای میانه رو را معرفی کنند که در صورت انتخاب از او سو ء استفاده کنند.

اینجا غزه است...
نمایشگاه حقوق بشر، نمایشگاه حقوق بشر غربی. نمایشگاهی
برای غرب پرستان.
شورای امنیت کجاست؟
کجاست آن جامعه مدنی؟
خدایا ، به تو پناه می برم از شر دشمنان.
خدایا چگونه می توان ساکت بود؟ چگونه می توان این
همه دید و هیچ نگفت؟
مگر می شود؟
مردانگی پس چه می شود؟
انسانیتمان کجا رفته؟
مگر آن کودک چه کرده که اینگونه بر خاک افتاده؟
آیا نه آنکه از خاک اجدادیش دفاع می کند؟؟؟؟؟!!

خدایا کجایند آن مدعیان حقوق بشر؟ کجایند که معنی
حقوق بشرشان را هم دیدیم.
کجایند آنها که به شیرینها جایزه صلح دادند؟
صلحشان را هم دیدیم.... !!!

خدایا....
خدایا مگر نمی گفتی که حتی اگر یک روز از دنیا باقی
مانده باشد ، موعودمان خواهد آمد؟
خدایا مگر دنیا تا کی ادامه دارد؟؟؟
دنیایی که برای آن کودکان تمام شده. خدایا موعودمان
را برسان و دنیا را تمام کن ...!

با نام و یاد خدا...
در تاریخ ، همیشه گیلان و دیلمان نام نشانی بس درخشان داشته
است. در کاوشهای باستان شناسی ، آثاری که از سومری ها در بین النهرین پیدا شده است
، به دوران مس می رسد ولی آثار بدست آمده از سرزمین های ساحلی جنوب دریای خزیر
متعلق به دوره قبل از آخرین یخ بندان است که زمان آن را بین 50 هزار تا 150 هزار
سال پیش تخمین زده اند.
بنابراین باید قبول کرد که در گذشته های دور که دریاها پدید
آمدند و سپس درختان و گیاهان در رطوبت آن بوجود آمدند ، انسانها در سواحل دریاها و
رودخانه ها زندگی را بنیان نهادند و از همان زمان در حاشیه دریایی که بعدها کاسپین
و خزر نامیده شد ، زندگی مردم گیلان آغاز شد.
طبق گفته مورخین ، مردم گیلان ، پیش از آمدن آریایی ها به
فلات ایران ، در سرزمین فعلی زندگی می کردند و حدود 4 هزار سال قبل ، با هفت نوع
نگارش آشنا بوده اند.
پیدا شدن یک قطعه مهر استوانه ای با خط کاسی موید این مطلب
است . روی این مهر نوشته ای در چهار سطر دیده می شود که در موزه آرمیتاژ لنینگراد
حفظ می شود.
سرآرتور کیث ، مورخ بزرگ غربی در کتاب بررسی صنایع ایران می
نویسد: « کاس ها یعنی ساکنان کناره های دریای خزر در هزاره چهارم و پنجم قبل از میلاد
با شیوه های علمی کشاورزی آشنا بوده و آن را در اطراف سند و جیحون و دجله و فرات
منتشر کردند. »
برخی از پژوهشگران معتقدند که کلمه «کاس» گیلکی کنونی که به
معنی زاغ چشم است ، از نام قبیله کاسیان گرفته شده است. کاسیان به گفته پلین مورخ
سده اول میلادی ، به قومی گفته می شد که در ساحل جنوبی دریای خزر می زیستهاست .
همچنین سرآرنورد ویلسن ، درباره قوم کادوس می نویسد: « این
قوم ، از ساکنان اولیه سرزمین ایران بوده اند که فرزندانشان هنوز در گیلان و در
سرزمین های جنگلی سواحل جنوبی خزر دیده می شوند »
برخی نیز معتقدند کادوسیان و گلان نام یک قبیله است
یونانیان گلان را به نام کادوسی می خواندند و مردم مشرق به آن گیلان می گفتند.
نام کادوسیان یا گلان ، در فهرست قبایلی که به داریوش اول
خراج می دادند نیامده است . در کتیبه داریوش اول در نقش رستم هم که کاملترین فهرست
اسامی سرزمین های تابع داریوش است ، نامی ازکادوسیان و گلان نیست.
نام سرزمین گیلان در اوستا، ورنا نامیده شده و این نام
غالبا همراه با نام مازن (مازندران) آمده و چنین حکایت دارد که مردم این دو خطه متحدا راه پیشرفت آریایی های مزدیسنا
را به سوی سرزمین های خود بسته اند.
بعدها به جهت مهاجرت هایی که به دلیل شرایط های جوی انجام
می شد موجب ادغام قومیتها در این مناطق شد و در کناره خزر اقوام و قبایل متعددی به
وجود آمد که از میان آنها دو قوم اکثریت را داشتند.
یکی تیره گیل بوده که در کرانه های خزر و مناطقی که بعدها
به صورت شهر لاهیجان و رشت و فومنات در آمد سکنا گزیده و دومی دیلمیان بوده که در
کوهسارهای جنوبی آن اقامت داشته اند و این دو تیره از یک نژاد و قوم بوده اند.
برخی معتقدند نام گیلان مرکب است از دو بخش گیل و پسوند ان
به معنی سرزمین گیل ها. گیل در زمان ساسانیان به معنی پهلوان و نام آور بوده است.
برخی نیز معتقدند گیل به معنای گِل باشد . از آن جهت که
کسانی که از کوهها به طرف جلگه ها می آمدند به سرزمین های باتلاقی و گلی می رسیدند
و به آن مناطق گیل می گفتند.
اما امروزه سرزمین دیلم تنها بخشی از گیلان محسوب می شود . در
روزگار قدیم گیلان جزئی از دیلم بود و علمای جغرافی آن زمان ، گاهی مازندارن و گرگان را نیز قسمتی از دیلم می
دانستند.
ز قزوین در زمین دیلمان شد/ درفش نام او بر آسمان شد
زمین دیلمن جایی است محکم / بدو در ، لشکری از گیل و دیلم
گروهی ناوک و زوبین سپارند / بزخمش جوشن و خفتان گذارند
بیندازند ژوبین را گهِ تاب / چو اندازند کمان ور تیر پرتاب
چون دیوانند کوشش ایشان / جهان از دست ایشان شد پریشان
سپر دارند پهناور جنگ / چو دیواری نگاریده به صد رنگ
ز بهر آنکه مرد نام و ننگ اند / ز مردی سال و مه با هم بجنگ
اند
ز آدم تا کنون شاهان بی بر / کجا بودند شاه هفت کشور
نه آن کشور به پیروزی گشادند / نه باج خود به آن کشور
نهادند
با نام و یاد خدا...
دو سال پیش بود که برای اولین بار ، این وبلاگ رو با نام
شهر من لاهیجان ایجاد کردم و تصمیم گرفتم بنویسم. البته همیشه نوشتن رو دوست داشتم
و هر چند گاهی هم چیزهایی می نوشتم ، اما تصمیم گرفته بودم ، نوشته هام رو جلو چشم
دیگران بزارم تا اونها هم بخونن و نظراتشون رو بگن.
اولین بار که تصمیم گرفتم از شهرم بنویسم ، تنها به خاطر
این بود که ، مردم از دید دیگه ای هم به شهر لاهیجان نگاه کنند.
اونقدر وبلاگ و سایت در باره زیبایی ها و طبیعت لاهیجان
وجود داره که خودش یه دایرة المعارف کامله، اما می خواستم از نگاه یک شهروند به
مشکلات شهری بپردازم که سالها خودم توش زندگی کردم و خواهم کرد. شهری که کوچه کوچه
هاش ، شاهد بازیهای کودکانه من و هم نسل هام بود . میز و نیمکتهای کلاسهاش درس و
مدرسه رو به من آموخت و دانشگاهش به من زندگی اجتماعی و علم رو یاد داد. هنوز وقتی
غروب ، پس از یک روز کاری به لاهیجان بر می گردم ،احساس می کنم چقدر دلم برای شهرم
، با تمام شلوغی ها و بهم ریختگی هاش تنگ شده.
پس باید از مشکلات شهر می نوشتم. اما نه انتقادهای کوبنده ،
بلکه انتقادهایی سازنده .
راستش اون اوایل که وبلاگم رو طراحی کردم ، به هر روشی بود
دنبال این بودم که آدرس وبلاگم رو به دست مردم برسونم تا ازش دیدن کنن. هنوز شاید
باشن کامپیوترهایی تو شهر که home page اینترنتشون شهر من لاهیجانه.
اما بعدها کم کم شرایط عوض شد و بینندههای وبلاگم بیشتر
شدند و مطالبش پر خواننده تر.
روزی که برای اولین بار یکی از مطالب وبلاگم در یکی از
خبرگزاری های محلی منتشر شد رو هنوز از یاد نبردم. اونقدر خوشحال بودم که...
اما بعد ها به لطف خدا کم کم مطالب وبلاگم در سایتها و
خبرگزاری های سراسری هم منتشر شد و در بعضی روزها به بالای 150 بیننده هم رسید.
اما امروز و در سالروز دومین سال تاسیس وبلاگ شهر من لاهیجان ، تصمیم دارم تا با کمک هزاران وبلاگ نویس لاهیجانی ، گروهی تاسیس کنیم که با کمک هم برای آبادانی و رشد شهرمون گام های محکم و خوبی برداریم.
و این هدفم هست برای آینده ...
خوشحال می شم هر کسی که دوست داره کمک کنه بهم خبر بده تا
از کمکهاش بهره بگیریم.