انقلاب رنگی یا انقلاب مخملی نوعی دگرگونی بدون خونریزی است که آن را برای نخستین بار واسلاو هاول رئیس جمهور
پیشین چک که در آن زمان رهبر مخالفان این کشور بود ، بر سر زبانها انداخت.انقلابهای رنگی به یک
رشته از تحرکات مرتبط با هم اطلاق میشود که در جوامع پسا کمونیستی در اروپای شرقی، مرکزی و آسیای مرکزی توسعه یافت و احتمالاً در حال نفوذ
به دیگر مناطق از جمله خاور میانه است. برخی ناظرین از آن به عنوان موجی انقلابی یاد میکنند
.
انقلاب رنگی به تغییر و تحولاتی اطلاق میشود که تا کنون در کشورهای باقیمانده از بلوک پیشین شرق اتفاق افتاده و هیات حاکمه این کشورها جای خود را به حکومتهای یکسره طرفدار غرب دادهاند این تحولات با وقوع «انقلاب مخملی» (velvet revolution) در دوره ۶ هفتهای ۱۷ نوامبر تا ۲۹ دسامبر ۱۹۸۹ در چکسلواکی آغاز میشود و با وقوع تحولات مشابهی به شکل زنجیرهای در صربستان (دو مرحله ۱۹۹۷ و ۲۰۰۰ ، گرجستان۲۰۰۳، اوکراین۲۰۰۴ و قرقیزستان ۲۰۰۵ ادامه مییابد.
تمامی دگرگونیهای سیاسی که از آنها با نام انقلابهای رنگین یاد میشود ،واجد ویژگیهای پیوسته و همگون در علل و شکل تحولات میباشند ،نظیر:
1. همگی آنها به جز قرقیزستان بدون استفاده از ابزارهای خشونتآمیز و طی راهپیمایی خیابانی به پیروزی رسیدند.
2. تمامی این تحرکات با شعارهایی مبتنی بر دموکراسی خواهی و لیبرالیسم انجام گرفتند.
3. دلیل اصلی وقوع انقلاب وجود خصوصیاتی چون فقدان چرخش نخبگان ،ناکارآمدی در حل مشکلات عمومی و عدم مقبولیت عمومی حکومت وقت بود و جرقه انقلاب به دنبال بروز خطایی از سوی حکومت ،نظیر تقلب در انتخابات روشن شده بود.
در تمام انقلاب های رنگینی که در کشورهای منطقه رخ داد ، معترضین به شهادت بیشتر نظر سنجی ها به شکست در انتخابات مطمئن بودند ، و با ایجاد جو بی اعتمادی نسبت به دولت و نظام ها ، دست به چنین اقداماتی زدند.

از مدتهای قبل از خرداد 88 ، عده ای از اصلاح طلبان در کشور با ایجاد بحث هایی مبنی بر امکان تقلب در انتخابات ، فضا را برای چنین کارهایی باز کردند و حتی یکی از آنها در سخنرانی گفته بود تمام انتخاباتها در ایران نا سالم بوده است. این درحالی است که خود اصلاح طلبان که دوره ای که حکومت را در اختیار داشتند بارها برگزار کننده انتخابات در کشور بوده اند و در برخی از انتخاباتها هم خود آنها برنده بوده اند. حتی در مورد انتخابات ریاست جمهوری نهم که عده ای از اصلاح طلبان آن را مخدوش می خوانندند ، موسوی لاری وزیر وقت کشور به صراحت اعلام کرد که انتخابات در صحت و سلامت کامل برگزار شد.
با نزدیک شدن به زمان انتخابات و تشکیل ستادهای انتخاباتی نامزدها ، دو نامزد اصلاح طلب با تشکیل کمیته ای به نام کمیته صیانت از آرا علناً روند برگزاری انتخابات در ایران را زیر سوال بردند.
این در حالی است که انتخابات در کشور ایران توسط مردم برگزار می شود و حتی ناظرین شورای نگهبان هم از مردمی هستند که هیچ گونه نفی از این سازمان ندارند.
در مرحله بعدی نامزدها و ستادهای انتخاباتی در دوره تبلیغات با به خیابان کشاندن طرفداران خود ، اقدام به برگزاری جشن های خیابانی می کرد که البته در پشت آن ، ذهنیت مردم را نسبت به حضور در خیابانها عادی کند و بتواند همان موج را بعد از انتخابات هم همراه خود نماید. موجی که در ایام تبلیغات در واقع در حال تمرین آشوب ها و راهپیمایی هایی بود که امروز در برخی از شهرها می بینیم.
وقتی موسوی رنگ سبز را رنگ انتخاباتی خود نامید ، عده ای آن را استارت انقلاب مخملی خواندند ، اما ستاد موسوی با اعلام اینکه رنگ سبز رنگ سادات است ، آن را به مذاهب دینی مردم مرتبط کرد.
آنها به بهانه جشن پیروزی خود پیش از برگزاری انتخابات از وزارت کشور درخواست کردند که مجوز تجمع در روز 23 خرداد را به آنها بدهد که آنها بتوانند در آن روز در مقابل چشم همه خبرنگاران داخلی و خارجی علیه نظام موضع گیری کنند .
تمام شواهد نشان می دهد که جریان اصلاح طلب که از شکست در انتخابات مطمئن بود با سرمایه گذاری روی این پروژه ، چهره واقعی خود را که مخالفت با نظام اسلامی است را به نمایش گذاشته است. البته این را دوستان اصلاح طلب هنوز هم تکذیب می کنندچون هنوز هم به پیروزی در این پروژه مطمئن نیستند و اما تا کنون موسوی و سایر اصلاح طلبان هیچ موضعی در قبال آشوب طلبانی که با دستبند و شال سبز در خیابانها به تخریب اموال عمومی و آتش زدن مساجد می پردازند ، نگرفته اند و همین دلیل روشنی است که من و بیشتر مردم را به این که آقایان خودشان در پشت ماجرا قرار دارند مطئن می کند.
به هر حال انقلاب های مخملی در کشوری مثل ایران که دولتها با رای مردم بوجود می آیند و مردم برای خود حق قائلند و از دولت خود حمایت می کنند شکست خورده است .
دیشب فیلم تبلیغاتی موسوی را دیدیم. هنوز 24 ساعت از پخش فیلم نگذشته بود که موج تکذیبیه ها در سطح کشور پخش شد.
کلیه مراجع تقلید هرگونه حمایت از میرحسین موسوی را رد کردند.

نکته دوم فیلم تبلیغاتی ، آن قسمتی بود که خانمی به داخل اتوبوس آمد و با گریه از دوری از فرزندش و خطراتی که جامعه برایش ایجاد کرده بود نالید و میرحسین را تنها حامی خود خواند.
منیژه حسینیان اهل بابل ، بازیگر تئاتر و تلویزیون مازندران ، همان خانم بود که از طریق آقای مهدی قربان نژاد تهیه کننده سیمای مازندران به مجیدی برای بازی در فیلم تبلیغاتی میرحسین موسوی معرفی شده بود.
جهت اطلاع
سه شنبه گذشته مناظره ای بین دو تن از چهره های سیاسی استان در محل سالن اجتماعات دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت برگزار شد که طی آن آقایان کربلایی دبیر حزب موتلفه گیلان و رئیس ستاد مردمی حمایت از دکتر احمدی نژاد و سید احمدی حسینی معاون سابق سیاسی امنیتی استانداری گیلان در دولت اصلاحات به گفتگو نشستند .
در این مناظره حسینی وضعیت کنونی مملکت را بد توصیف کرد و پیشبینی کرد که در آینده ای نزدیک ایران نیز به مانند عراق و افغانستان خواهد شد.
وی در ادامه صحبتهایش انرژی هسته ای را عامل نابودی ایران دانست و خواستار توقف آن شد.
حسینی در قسمتهایی از صحبتهایش همچون سایر هم فکرانش تنها به تخریب دولت پرداخت و آمارهای دولت را نادرست دانست و گفت درحالی که دولت نهم ثروتمند ترین دولت بود اما این ثروت در راه ساخت سد و راه و ... خرج نشد.
در ادامه این مناظره حسن کربلایی با اشاره به تلاش تمام دولتهای بعد از انقلاب ، دولت نهم را احیاگر گفتمان امام دانست و گفت دولت نهم با حذف بسیاری از مسائل اضافی به هدف اصلی خود که همان عدالت در جامعه بود پرداخت.
وی در پاسخ به گفته های حسینی گفت : اینکه هزاران تن چای انبار شده از زمان دولت اصلاحات در انبارها باقی ماند و یا اینکه پیازهایی که در انبارها خراب شدند و بعدها دولت مجبور شد برای بازسازی انبارهایی که به خاطر ترشح گازهای ناشی از انبار شدن اضافی پیازها ،نابود شدند میلیاردها تومان هزینه کند در حالی که دولت نهم را به پخش سیب زمینی متهم می کنند.
کربلایی همچنین گفت آمارها نشان می دهد که ساخت راهها نسبت به دولت اصلاحات در کشور دو برابر شده ، همچنین فرصتهای شغلی بسیاری در کشور ایجاد شده و 22 میلیون روستایی بیمه شدند که اینها از کارهای دولت نهم است
اما در حاشیه این برنامه عده ای سبز پوش در طول زمان برگزاری مناظره بارها با شعارها و ایجاد سر و صدا مانع برگزاری جلسه شدند و تا حدی پیش رفتند که به نام خدا نیز توهین کردند.
در پایان جلسه شکست در چهره آنان دیده می شد بنابراین به سراغ یکی از برگزار کنندگان جلسه رفتند و دانشجو آرش پارسا از اعضای شورای مرکزی کانون اسلامی دانشگاه آزاد رشت را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
حضور محترم برادر ميرحسين موسوي
نخستوزير خدمتگزار جمهوري اسلامي ايران(دامت بركاته)
پس از سلام، توجه آن برادر دلسوز را به نكات زير، كه مشكلات عمده چايكاران شمال است، جلب مينمايم:
1- در سالهاي اخير قيمت اجناس و اجرت كارگري چندين برابر افزايش يافته، ولي قيمت چاي هيچگونه تناسبي با آنها ندارد و در نتيجه چايكاري براي كشاورزان صرف نميكند و همين امر باعث شده بيش از 3 هزار هكتار باغات چاي متروكه و مابقي نيز در معرض خطر تبديل به برنجكاري و نوغانداري و مسكن و مراكز تجاري قرار گيرد.
2-صنعت چاي از لحاظ كيفيت نسبت به گذشته بشدت پائين آمده، تا جايي كه در نمايشگاه بينالمللي ژاپن اجازه طبخ چاي ما را ندادند و مردم ما نيز بر اثر همين امر گرايش به خوردن چاي خارجه ولو به قيمت گرانتر (تا كيلويي 600 تومان!) پيدا كردهاند.
3- هر كدام از چايبهاره و تابستانه و پائيزه، درجه يك و دو و سه، داخله و خارجه پخت و طعم خاصي دارند. مخلوط كردن همه آنها و يكجا در اختيار مصرف كننده قرار دادن، همانند اين است كه انواع برنج از نيمدانه و چمپا، گرفته تا صدري و دمسياه، همه را در يك ظرف بريزيم و انتظار داشته باشيم چلوي خوب دانه سوا درآيد، طبعاً چنين انتظاري بيهوده است؛ ولي همين امر از يك سو كيفيت صنعت چاي را پائين آورده و از سوي ديگر، انگيزه بالا بردن كيفيت صنعت چاي را از بين برده و يا كاهش داده و از ديگر سو، ذائقه و ميل مردم ما را نسبت به چاي داخله بد و منفور كردهاست!
4- حدود 60درصد كارهاي مربوط به چاي به كشاورزي، 30درصد به صنايع، و 10 درصد مربوط به بازرگاني است. از اين رو، سپردن سرنوشت چاي به بازرگاني، دادن امانت به غير اهل خواهد بود.
5- هم اكنون بيش از نود كارخانه چاي سازي غير دولتي در شمال مشغول به كار است و با بالا رفتن اجرت كارگر و قيمت وسايل يدكي و كمبود آنها و اجرت خشككردن (هر كيلو 7 تومان) مقرون به صرفه نيست. اين امر كارخانه داران را وادار ميكند از راههاي ناصحيح ديگر، از قبيل يك مالشه كردن، برگها را پلاس نكردن، به جاي چهلوپنج دقيقه بيستدقيقه مالش كردن و ... اقدام كنند. شك نيست كه اين امر موجب پائينآمدن كيفيت صنعت چاي و نارضايي عمومي و از بين رفتن انگيزه بهتر ساختن چاي خواهد بود!
6- كارخانههاي ياد شده نوعاً فرسوده، و دور از مراكز توليد چاي، و در فصل بهار كافي براي چاي توليدي نيست، و از سوي ديگر، چاي چيده شده يك عمر محدودي دارد؛ از اين رو مسئولين ناگزير ميشوند: كارخانهاي را كه مثلاً 15 تن تناژ و مصرف دارد، تا 50 تن بالا ميبرند. بديهي است كه اين وضع چه ضربهاي به كيفيت صنعت چاي وارد خواهد كرد!
با توجه به نكات فوق، پيشنهاد ميشود:
1- چاي براساس درجهبندي بدون اختلاط به شرح زير قيمت گذاري شود:
- درجه يك (دو برگ و يك غنچه) چاي خشك هر كيلو دو هزار ريال، برگ سبزهر كيلو 300 ريال.
- درجه دو (سه تا چهار برگ و يك غنچه) چاي خشك هر كيلو 1200 ريال، برگ سبز هر كيلو 200 ريال.
بديهي است كه مردم از لحاظ كيفيت به چاي از يك ديدگاه نمينگرند، اين تفاوت قيمت و درجهبندي هم ميتواند خواستههاي مردم را درمورد مرغوبيت و عدم مرغوبيت چاي تأمين كند و هم انگيزه بالا بردن كيفيت چاي را تقويت نمايد و هم از مفاسد ناشي از اختلاط به دور باشد.
2- به همين نسبت، اجرت خشك كردن چاي كارخانجات نيز به شرح زير افزايش يابد:
- براي هر كيلو چاي خشك حد متوسط 100 ريال (گروه يك 112 ريال، گروه دو 102 ريال، گروه سه 95 ريال و گروه چهار 91 ريال).
3- با تقويت تعاوني چاي، كمكم كار چايكاري و چايسازي و بالا بردن كيفيت و كميت چاي و ديگر امور مربوطه، به تعاونيها تفويض، تا از اين حالت طفيلگري نجات يافته، شخصيت واقعي خود را بازيافته، شخصاً درباره آن تصميمگيري نمايند (البته با نظارت دولت).
4- مازاد پولهاي وصول شده از فروش چاي و مخارج، كه رقم درشتي را تشكيل ميدهد،به شكلهاي مختلف، از قبيل جايزه و فراهم كردن وسايل و امكانات كشاورزي و صنعتي و غيره، به عنوان تشويق به كشاورزان برگردد.
5- براي مبارزه با بالا رفتن اجرت كارگر و مدرنيزه كردن كاشت و برداشت و ساخت و پرداخت چاي، لازم است دولت وسايل و امكانات مكانيزه كردن امور ياد شده را فراهم و كشاورزان را به آن امور مجهز نمايد.
6- جهت بهتر ساختن كيفيت چاي و جلوگيري از ضايع شدن آن در فصل فشار چاي لازم است به مقدار نياز، كارخانجات در مناطق چايخيز افزايش يابد و مسئولان، همهگونه همكاري لازم را با مؤسسين مبذول دارند.
7- دو درصد مأخوذه از كشاورزان، در جهت منافع كشاورزان، از قبيل عمران و بهداشت و آن قسمت از كارهاي پژوهشكده كه در جهت منافع كشاورزان است و امتياز مخصوصي ندارد، صرف گردد.
8- سرپرستي سازمان چاي به وزارت كشاورزي و يا مجمع مشترك كشاورزي، صنايع و بازرگاني سپرده شود.
در خاتمه متذكر ميشوم كه اگر دولت و شوراي اقتصاد، روبنايي فكر كنند و به دليل تورم، از بالا بردن قيمت چاي و تجديدنظر كلي درباره آن خودداري نمايند،در حالي كه بسياري از مايحتاج عمومي تا چندصد درصد افزايش يافته و تجديدنظر در آنها بهعمل آمده است، اين مختصر خواهد بود و بيش از پانصد هزار نفر كه زيرپوشش چاي قرار دارند، از زندگي ساقط خواهند شد و اكنون كه 30 درصد چاي مصرفي كشور را از خارج وارد ميكنيم، در آن وقت 100 درصد نياز به خارج خواهيم داشت و شك نيست كه در آن هنگام جنبيدن، همانند «نوشدارو بعد از مرگ سهراب» خواهد بود. والامر اليكم و ما عليالرسول الاالبلاغ. والسلام.
امام جمعه لاهيجان و نماينده مردم آستانه اشرفيه در مجلس شوراي اسلامي
24/9/66
محضر مبارک حضرت حجةالاسلام والمسلمين آقاي هاشمي رفسنجاني
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران(دامت برکاته)
ضمن عرض سلام و درخواست توفيق غلبه بيشتر بر مشکلات از درگاه الهي براي کابينه جناب عالي، خاطر شريف را به مطالب زير، که مربوط به "تراژدي" چاي است، جلب مينمايم:
بيش از هشتاد سال پيش، انسان بلندهمتي به نام "کاشف السلطنه"، به مرارتهاي فراواني(که حتي جانش را در اين راه گذاشت) کشاورزي و صنعت چاي را به اين شهر و ديار آورد و بر اثر مديريت صحيح و مراقبت کامل و بهرهدهي کامل اين صنعت، طولي نکشيد که بيش از چهل هزار هکتار مزارع اين سازمان زير کشت اين محصول درآمد؛ تا آن جا که محصول دوم شمال به حساب آمد و از لحاظ کيفيت، چاي خارجي را تحتالشعاع قرار داد. ولي بعد از انقلاب به جهاتي اين محصول از لحاظ کمي و کيفي روز به روز، رو به تنزل نهاد که اکنون از آن اراضي بيش از سي هزار هکتار(آن هم به شکل نيمه اباد و غيراستاندارد) باقي نمانده و از لحاظ کيفي، چاي شمال بدون اختلاط با چاي خارجي غيرقابل شرب تشخيص داده شده و اگر وضع به همين منوال بگذرد، طولي نخواهد کشيد که اين محصول، که روزي بيش از پانصد هزار نفر را زير پوشش داشت، از بين خواهد رفت؛ به خصوص که امسال به خاطر خشکسالي و عدم مديريت صحيح سازمان چاي، نصف محصول سال قبل توليد شد و اگر مديريت صحيح بود، همان گونه که در مورد برنج چهل تا پنجاه درصد افزايش داشتيم، درباره چاي نيز ميتوانستيم بيش از اين مقدار افزايش داشته باشيم.
در هر صورت علت عمده اين سير قهقرايي "سيستم انحصار تارعنکبوتي" اي است که بر اين محصول زير نام "سازمان چاي" متعلق به وزارت بازرگاني حاکم است. اين سيستم، انگيزه ادامه توليد اين محصول، رقابت بهتر ساختن چاي و انگيزه بهتر برداشت کردن آن، و همچنين امکان برخورد قاطع مسئولان را با کساني که چاي را غيراستاندارد ميچينند و ميسازند، از بين برده است و آنهايي که اکنون(از چايکار و کارخانهدار) به اين کار مشغولند، روي لاعلاجي و ناچاري است.
گرچه بنده دو سال قبل، طرحي جامع، جهت حفظ اين مختصر تهيه و با امضاي نمايندگان شمال، در دور دوم مجلس شوراي اسلامي، تقديم نخست وزير وقت کرده بودم و حتي در اين راه از حمايت برادر خوبمان جناب آقاي عطاءالله مهاجراني، معاون پارلماني ديروز نخست وزير و امروز شما برخوردار بودم، معظم له طرح ماده واحده و تبصرهاي مبني بر انتزاع سازمان چاي از وزارت بازرگاني (که به شکل نامادري عمل ميکند) و الحاق آن به وزارت کشاورزي (که مادر واقعي اوست) فراهم کرده و مصمم بوده که آن را به تصويب مجلس برساند، ولي به هر دليل اين کار هنوز انجام نگرفت و اين مختصر، آخرين دقايق حيات را سپري ميکند!
با توجه به عنايتي که جناب عالي به تقويت بخش خصوصي، بخصوص کشاورزي داريد و معتقديد با سپردن کار مردم به مردم، هم تا حدودي جلو تورم گرفته مي شود و هم اشتغال بيشتر به وجود ميآيد و هم انگيزه تلاش و رقابت در عرصه کالاي مرغوب افزايش مييابد و هم دولت براي سياستگذاري و کارهاي مهمتر، فارغ البالتر ميشود و... از اين رو، انتظار دارم دستور فرماييد: اين سيستم تار عنکبوتي انحصاري به شکل فعلي را از دست و پاي مردم کشاورز و کارخانهدار و مصرفکننده باز کنند، و مردم را در توليد و عرضه چاي آزاد بگذارند و اين سازمان را به عنوان هدايت و ارايه خدمات، زير نظر وزارت کشاروزي، که مادر حقيقي اين صنعت است، قرار دهند.
البته برداشت محصول اين روزها پايان ميپذيرد و تا فصل برداشت محصول آينده حدود شش ماه وقت داريم. شما ميتوانيد ظرف مدت اين شش ماه مشکل قانوني ياد شده را اصلاح کنيد که در فصل برداشت سال آينده با برنامهاي حساب شده جلو برويم و دعاي کشاورزان و دستاندرکاران اين صنعت ارزشمند را بدرقه راهتان و روح مقدس مراد و مرشدمان، رهبر کبير انقلاب، امام امت - قدس سره - و فرزند برومندش، ولي امر مسلمين، حضرت آيتالله خامنهاي - مدظله - فرماييد. دمتم بخير.
امضاء
برادر شما: زينالعابدين قرباني، امام جمعه لاهيجان
68/7/25
محضر مبارک حضرت حجتالاسلام والمسلمين آقاي هاشمي رفسنجاني
رييسجمهوري با کفايت جمهوري اسلامي ايران(دامت توفيقاته)
بعدالتحيه و السلام؛ پيرو تلفنگرام مورخه 25/7/68 اينجانب به جنابعالي، در
مورد معضلات چاي کشور و سوءمديريت سازمان چاي، اينک مجددا تصديع ميدهد:
به بهرهبرداري چاي (سال) 69 سه ماه بيشتر باقي نمانده است، در صورتي که
هنوز تکليف آن معلوم نشده که آيا بطور کل، جزء ابواب جمعي وزارت کشاورزي
خواهد بود و يا آن که توزيع و واردات آن همچنان در دست وزارت بازرگاني
باقي خواهد ماند؟
بديهي است اين حالت، از يک سو، به خاطر نامعلوم بودن خط مشي و سرنوشت، روحيه دلمردگي و عدم نشاط را براي همه دستاندرکاران اين صنعت ارزشمند، به وجود آورده است و از سوي ديگر، سرنوشت اين صنعت و کارخانهداران و کشاورزان و سياستگذاري آن را در هالهاي از ابهام قرار داده، که طبعا نابسامانيهاي فراواني را به دنبال خواهد داشت.
از اين روي، با همه مشکلاتي که دولت محترم و مجلس شوراي اسلامي دارد، به خاطر اهميت قضيه، دستور دهيد: مجلس شوراي اسلامي لايحه مربوط به چاي را، که شور اول آن مبني بر انتزاع سازمان چاي از وزارت بازرگاني و الحاق آن به وزارت کشاورزي تصويب شده، هر چه زودتر (حداکثر ظرف يک - دو ماه آينده) شور دوم آن، مورد برسي قرار گيرد تا ضايعه و فتوري در مرحله برداشت پيش نيايد.
لازم به تذکر است که سپردن تمام مسائل مربوط به چاي - از توليد تا توزيع - به وزارت کشاورزي اصلح به نظر ميرسد، زيرا اولا همانگونه که در قرآن مجيد فرموده: "لوکان فيهما الهه الا الله لفسدتا" اگر مسائل مربوط، تجزيه شود، هر وزارتخانه اي از ديدگاه خاصي به آن مينگرد و در باره آن سياستگذاري ميکند که طبعا ضايعاتي به دنبال خواهد داشت و ثانيا، هر کدام از توليد و توزيع لوازمي دارند که تفکيک آن و تنها از دريچهاي خاص به آنها نگريستن، مصالح واقعي اين صنعت را به خطر خواهد افکند و ثالثا، تقسيم مسئوليت و تفکيک آن، بطوري که مربوط به کشاورزي و توزيع مربوط به بازرگاني باشد، ممکن است که ارزش اين محصول را، تحتالشعاع روح تجاري و بازرگاني (نه مصلحت واقعي) قرار دهد!
عليهذا، با روح واقعبيني و حمايت خاصي که از شما در مورد کشاورزي و خودکفايي سراغ داريم، متوقعيم که ظرف مدت ياد شده، تکليف اين سازمان را بطور کل، تعيين و آن را با تمام ابواب جمعي آن، به مادر حقيقياش، وزارت کشاورزي، ملحق فرماييد و دعاي خير کشاورزان، کارخانهداران، مصرفکنندگان و همه دستاندرکاران اين محصول ارزشمند را بدرقه راهتان و گرهگشاي مشکلات دولت کريمهتان قرار دهيد.
منبع : رجا نیوز
كنار هم گذاشتن خاتمي و موسوي و فراخواني مردم به راي به خاتمي با نوشتن نام موسوي حربه انتخاباتي است كه موسوي به راه انداخته . موسوي دقيقا همان كاري را مي كند كه 4 سال پيش معين انجام داد و در انتخابات مجلس هم ائتلاف ياران خاتمي انجام داد و موفق هم نبود هيچ ،شكست سنگيني بود .
مدتي پيش در همين وبلاگ مطلبي نوشتم كه اگر شعارهاي خاتمي راي داشته باشد هرگز خاتمي پا پس نخواهد كشيد. خاتمي آمد اما وقتي ديد جايگاهي بين مردم ندارد كنار رفت تا شايد بتواند آن بزرگي خود را بين اصلاح طلبان حفظ كند. خاتمي كنار كشيد و موسوي را كه چهره اي نا مفهوم در ذهن ملت داشت به ميدان فرستاد تا كه از او به عنوان سپر خود استفاده كند. خاتمي و اصلاحات ديگر كسي را نداشت كه به ميدان بفرستد بنابراين دست به دامان موسوي شد و موسوي نيز پذيرفت كه به ميدان بيايد ، اما هرگز فكرش را نمي كرد كه روزي برسد كه اينگونه تنها در نظرسنجي هاي ساختگي از رقيب خود پيشي بگيرد يا با راي دادن فله اي در نظر سنجي ها بتواند خود را مثلا بالاتر نشان دهد اما واقعيت جامعه چيز ديگري را نشان مي دهد. به همين خاطر است كه موسوي و حاميانش اين گونه دست به ضد تبليغ عليه احمدي نژاد زده اند تا كه شايد با كم كردن آراي او در بين عده اي از همه جا بي خبر خود را از اين مرداب نجات دهند.
پولهاي بسيار و خريدن آدم ها براي كار در ستاد موسوي نشان دهنده اين اصل است كه خود موسوي درست است پول نفت ندارد ولي آنقدر حاميانش پول رانتهاي دوره اصلاحات و سرمايه هاي افراطيون خارج نشين را دارند كه به راحتي بتوانند ستاد هاي چند صد ميليوني در سطح شهرها ايجاد كنند و با چاپ بنر و پوستر هايي كه همشان تنها به تخريب احمدي نژاد ختم مي شود بپردازند.
استفاده از دختركان بزك كرده در ستادها و سطح شهر با لباس سبز شايد بتواند عده اي جوانان و هوس رانان را به ستاد بكشاند اما اينها اقليت جامعه اي هستند كه اصلشان هنوز انقلاب را دوست دارند و اين گونه خام غرب گرايان نخواهند شد.
موسوي كه مي گفت من براي كسي اتوبوس نمي فرستم يادش رفت كه سايت رسمي تيم تبليغاتي خود را بخواند كه در آن آدرس محل هايي كه اتوبوس هاي ستاد مردم را به طور رايگان به محل سخنراني موسوي به مناسبت دوم خرداد مي برد .
موسوي يادش رفت كه وقتي به شهر ها مي رفت اتوبوس هاي مختلف از اطراف مردم را به بهانه هاي واهي به محل سخنراني مي آورد.
موسوي ...
موسوي به واقع حرفي براي گفتن ندارد. هيچ برنامه جديدي هم ندارد تنها برنامه او تخريب احمدي نژاد است كه از چهار سال پيش شروع شده وهنوز هم ادامه دارد و در دوره بعدي رياست جمهوري دكتر احمدي نژاد هم ادامه خواهد داشت.
البته احمدي نژاد قول داده كه تا قبل از انتخابات درباره همه اين مسائل صحبت كند و از همه مخالفين پرده برداري كند. اميدوارم كه اين كار را انجام دهد.