من 50 سال اسلام خوانده ام ، خلاصه اش یک کلام است:
" واجباتت را انجام بده ، به جای مستحبات تا می توانی به کار مردم برس "
روز قیامت اگر کسی یقه ات را گرفت بگو فاضل گفت.
مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 14:2 توسط حامد
|

برای دیدن تصاویر در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید.

+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 23:31 توسط حامد
|
چندي پيش خبري در رسانه ها منتشر شد مبني بر
اين که براساس يك پژوهش ميداني، 75 درصد جامعه آماري مورد نظراعتقاد
داشتند بدون داشتن رابطه، پول يا پارتي نمي توانند کاري انجام دهند و اين
يعني اين که به طور متوسط از هر چهار ايراني سه نفر معتقدند که كارها در
کشورما با پارتي بازي انجام ميشود.
حتي اگر قايل به اين باشيم که نتيجه پژوهش اخير و از اين دست پژوهش ها
مطابق با واقعيت جامعه ما نبوده و به نوعي نشات گرفته از رويکرد منفي
نگرانه در تحليل مسايل اجتماعي باشد، بازهم نمي توانيم منکر شيوع نگران
کننده چنين معضلي در سطح جامعه از يک سو و اعتقاد به وجود آن در بين قشر
عظيمي از مردم از سوي ديگر باشيم.
اين روزها هر وقت در جمع هاي دوستانه، صحبت از مسائل و مشكلات جامعه مي
شود، بحث مربوط به پارتي بازي نيز کم وبيش به ميان مي آيد و همه ما هرچند
از ناپسند بودن آن سخن به ميان مي آوريم ،اما خود به اين نكته اذعان داريم
كه گويا بدون وجود بند پ(پارتي)، در بسياري از موارد اگر مشكلي برايمان
پيش بيايد راه به جايي نمي بريم!
بي شک يكي از مصاديق بي عدالتي در جامعه ما، بي عدالتي در جذب نيروي كار
است. امري كه درد ناشي از آن سال هاست كه پيكر اجتماع ما را رنجورو افسرده
ساخته است و علي رغم اينكه اين درد به طرق مختلف در بدنه اجتماع انعكاس
يافته و مي يابد و جالب اين که راه حل آن نيز ارائه مي شود، باز هم آن طور
که بايد و شايد مسئولان مربوطه به اين مسئله توجه جدي نمي كنند!
گويا متوليان جامعه ما عموما وقتي به مشكلات و معضلات حساسيت نشان مي دهند
كه آنها تبديل به بحران شده و اثرات تخريبي شان به حداكثر خود رسيده باشد
يعني به ميزاني كه ديگر پيكر اجتماع نتواند آن را تحمل كند.
به هرحال هرچند رفع معضل بيكاري خارج از حدود و توانايي هاي دولت است، ولي
رفع مشكل بي عدالتي در جذب نيروي كار، امري است كه دولت به راحتي توان رفع
آن را دارد.
شايد خود شما بارها از افراد جوياي كار شنيده باشيد که اذعان داشته اند در
مملكت ما براي يافتن كار، بيشتر از توانايي هاي شغلي و تحصيلي و مهارت ها
و لياقت هاي شخصي بايد پارتي داشت. به بيان ساده تر و گوياتر، درس و مدرك
و مهارت هاي شغلي فقط شرايط لازم هستند نه شرط كافي، شرط كافي داشتن قوم و
خويش و پارتي در محيط كار مورد نظر است.
واقعا جاي بسي تاسف است وقتي مي بينيم تعداد بسيار زيادي از جوانان، با
تلاش هاي شبانه روزي در دوره دبيرستان وارد بهترين محيط هاي علمي كشور مي
شوند، ولي پس از پايان فارغ التحصيلي هنگامي كه وارد بازار كار مي شوند
مشاهده مي كنند بزرگترين شرط براي داشتن شغل مناسب تحصيل در بهترين
دانشگاه هاي مملكت نيست، بلكه پارتي قوي داشتن است چه آن که ناظرند كه شخص
ديگري با شرايط علمي بسيار پايين تر فقط به خاطر داشتن آشنا در يكي از
بهترين وزراتخانه ها يا نهادها و سازمان هاي دولتي جذب شده و سر آنها در
اين ميان بدون كلاه مانده است.
نکته ديگر در اين ميان ،اين است که در سيستم اداري و صنعتي وابسته به
دولت، بارها شاهد بوده ايم كه پدري قصد بازنشسته شدن داشته و فرزند خود را
جايگزين خود در آن قسمت نموده است و يا در حين اشتغال يك يا چند فرزند خود
را وارد محيط كاري خود نموده است و همچنين ديده ايم كه در پاره اي
موارد،فرد شاغل علاوه بر همسر و فرزندانش ، بعضي از اقوام و دوستان خود را
وارد محيط كاري خود حال چه كارخانه باشد و يا اداره كرده است.
آن چه مهم است اين که چنين روش غيرعقلاني و کاملا ناعادلانه در جذب نيروي
انساني پيامدهاي منفي خاص خود را در سطح اجتماع باقي مي گذارد.
بايد دانست پارتي بازي به ويژه در بحث مربوط به استخدام جداي از اين که
باعث از ميان رفتن حس اعتماد عمومي جامعه به نظام اداري حاکم مي شود،
فضايي را فراهم مي کند که افزايش فساد اداري، ايجاد رقابت منفي در بين
کارکنان، اختلال در خدمت رساني، ايجاد جو بي خيالي و بدبيني و ... از جمله
ويژگي هاي آن است و شکل گيري و گسترش اين فضاي ناعادلانه، براي يک جامعه
پويا و رو به پيشرفت ،به سان سم مهلکي است .
پيامد مهم ديگر،ايجاد ياس و نااميدي در توده جوانان مستعد و جوياي كار
است، بدين علت كه وقتي آنها مشاهده مي كنند شرايط مورد نياز جذب در ادارات
دولتي را دارند ولي بستر و زمينه ها به صورتي است كه امكان آن براي آنها
ميسر نيست، ناخودآگاه در آنها اين حس به وجود مي آيد كه آنچه در جامعه ما
حرف اول را مي زند پارتي است نه تخصص و علم و اطلاعات، مدرك، اخلاق و ساير
مشخصات مورد نظر براي احراز آن رشته شغلي و طبعا اين روحيه به افراد
خانواده آنان نيز تسري مي كند و در كل اين ديدگاه اين نظر را موجب مي شود
كه عدالت در جامعه كم رنگ است.
از سويي ،هنگامي كه يك فرد نخبه با تحصيلات مناسب مي بيند در جامعه يا كار
به اندازه كافي نيست و يا اگر هم هست توزيع آن عادلانه نمي باشد و به قول
معروف، مال از ما بهتران است و از سويي امكان يافتن فرصت هاي شغلي در خارج
از كشور خيلي بيشتر از داخل مي باشد طبعا به خارج از كشور مهاجرت مي كند.
نکته حايز اهميت در اين خصوص آن که با توجه به سلامت اخلاقي بسياري از
مديران درجه يک کشور در بدنه اجرايي خصوصا در دولت کنوني که انصافا سلامت
آن ها مورد قبول دوست و دشمن است،مديران بايد براي مقابله با افرادي که به
هر علت و وسيله حقوق ديگران را پايمال مي کنند ،عزم خود را استوار کرده و
مجاري قانوني را براي مجازات متخلفان، دنبال کنند وبه طور جدي به مقابله
با معضل شوم پارتي بازي در کشور بپردازند.
البته از آن جا که متاسفانه به خاطر گرفتاريهاي مختلف ، پاره اي از اوقات
هر کسي فقط به فکر خود و حل مشکلات خود است و از اين حيث ايثار و تعاون و
همدلي کم کم به دست فراموشي سپرده مي شود، لذا براي جلوگيري از گسترش اين
آفات خطرناک بايد قبل از هر چيز به اخلاق و مديريت اخلاق محور بازگشت.
tabnak.com
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:41 توسط حامد
|

ثانيهنيوز- عبدالله گنجی- تاریخ
سیاسی و اجتماعی بشر آکنده از حوادث و رخدادهای بزرگ و کوچکی است که شاید
اندکی از آن در حافظه تاریخ مانده و به نسلهای بعد منتقل شده باشد. تا
پیش از پیدایش رسانههای دیداری و شنیداری و مکتوب، معمولاً حوادث آنگونه
که اتفاق میافتاد، منعکس میشد؛ اما تاکتیکهای رسانهای و شگردهای
بزرگنمایی و کوچک نمایی، باعث میشود که حادثهای کوچک محور اول خبری
جهان قرار گیرد یا حادثهای بزرگ بیاهمیت جلوه داده شود. به طور مثال در
انفجار برجهای دو قلو در 11 سپتامبر، در اخبار آمده بود که چند هزار
یهودی، آن روز سر کار خود حاضر نشده بودند، اما چون رسانههای غربی
علاقهای به برجسته کردن آن نداشتند خبر مذکور مدفون شد. از سوی دیگر
رسانههای غرب توانستند با ارائه مکرر چند تصویر از مسلمانان (ریش و دستار
عربی) این واقعه را در افکار عمومی جهان، به مسلمانان نسبت دهند.
فتح
لانه جاسوسی از جهت فیزیکی اهمیت چندانی ندارد و برای فتح فیزیکی آن نیاز
به قهرمان نبوده است. تصرف یک ساختمان در مرکز پایتخت به ظاهر امری سخت
جلوه نمیکند. آنچه حرکت 13 آبان را جهانی کرد دو عامل اساسی بود:
1- حمایت امام (ره) از حرکت فتح لانه جاسوسی
2- استمرار گرامیداشت این روز به عنوان نماد مبارزه با استکبار جهانی توسط نظام جمهوری اسلامی ایران.
این
امام (ره) بود که آن حادثه را «انقلاب دوم» خواند و تمام هزینههای فردای
آن تا امروز را پرداخت و بعد از امام (ره) نیز به همان سان ادامه یافت.
آیا همه کسانی که در آن روز فعال بودند با شناخت از امپریالیسم و در سایه
اندیشه اسلامی به عرصه وارد شده بودند؟ قطعاً همه آنها اینگونه نبودند و
دلیل آن پشیمانی یا سکوت یا عدم همراهی برخی از آنان با نظام اسلامی در
مبارزه با استکبار در سالهای بعد از فتح لانه جاسوسی است.
لذا
حمایت نظام جمهوری اسلامی از آن حرکت و ثبت آن در کارنامه عملکرد مثبت
انقلاب اسلامی باعث شد بخشی از کسانی که مبانی درست و مکتبی نداشتند و تحت
تأثیر هیجانات آن روز همراهی کردند، بهرغم بیاعتقادی به مبانی انقلاب و
امام (ره) در مبارزه، همچنان نان خور آن روز شوند و در سایه آن برای خود
«شخصیت مبارز» بتراشند. مگر میتوان پذیرفت، کسانی که نه تنها امروز مقابل
استکبار نایستادهاند بلکه منتقد مبارزه با استکبار هستند، آن روز با
شناخت وارد عرصه شده باشند؟
مقام معظم رهبری در این باره
میفرمایند:«ممکن است آن کسی که خودش در تسخیر لانه جاسوسی فعال بوده، بعد
از مدتی از کار خودش پشیمان شود کمااینکه ما پشیمان شدههایی هم داریم.
خیلی از کسانی که در جنبش دانشجویی حضور داشتند در برهه دیگر، گرفتاریهای
زندگی و انگیزههای مختلف، ثبات قدم را از اینها گرفت. لکن حرکت بزرگ
مربوط به دانشجوست.»
بنا بر این فتح لانه جاسوسی در پرونده جنبش
دانشجویی با هویت دانشجویی ثبت شده است و توابین از خانواده انقلاب
نمیتوانند شخصیت خود را در روز 13 آبان 1358 جستوجو کنند. زیرا این
جماعت امروز با کسانی که در فردای تسخیر لانه جاسوسی و در اعتراض به آن
استعفا کردند (ملی- مذهبیهای عضو دولت موقت) و از حاکمیت خارج شدند به یک
تقاطع مشترک رسیدهاند. مسلماً کسی که معتقد است«علیه خدا هم میشود
راهپیمایی کرد» نمیتواند تحت تأثیر اندیشه امام(ره) وارد سفارت آمریکا
شده باشد.
همچنین کسی که میگوید « من هیچگونه احساس تعلقی به این
نظام ندارم» و با گری سیک آمریکایی ملاقات و به خاطر تصرف سفارت آمریکا از
وی عذرخواهی میکند، نمیتواند با شناخت در این ماجرا حضور داشته باشد؛
آنچه تصرف سفارت آمریکا را فتح لانه جاسوسی نمود و آن را به یک مسأله
سیاسی و فراملی تبدیل کرد «حمایت نظام اسلامی» از این حادثه و «نمادسازی»
آن بود. لذا برخی از کسانی که شور جوانی آنان را از یک دیوار یک و نیم
متری بالا برد و امروز در مقابل نظام اسلامی ایستادهاند، نمیتوانند وارث
حادثهای باشند که نظام اسلامی هزینههای آن را پرداخت و به آن افتخار
میکند.
اصولاً کسانی که مدعی فتح آن روز هستند، به شرطی میتوانند
از آن نان بخورند که به حقانیت آن حادثه و استمرار ایستادگی نظام اسلامی
در مقابل نظام سلطه اعتقاد داشته باشند. اگرچه بسیاری از جوانان آن روز
اینگونه هستند. به قول فرماندهان جنگ، عملیات کردن مهم نیست، نگه داشتن
منطقه عملیاتی و ایستادگی در مقابل پاتکها مهم است که برخی از فاتحان آن
روز در مقابل پاتکها کم آوردند.
فاتحان لانه جاسوسی را میتوان در سه دسته خلاصه کرد:
1- دستهای که شهید شدند
2- دستهای که وفادار به نظام و در مقابل استکبار ایستادهاند
3-
دستهای که استحاله شده و از فردای فتح لانه جاسوسی تاکنون هیچگونه
هزینهای را پرداخت نکردهاند اما در مقابله با نظام تا نظریه حاکمیت
دوگانه (عباس عبدی) و سکولاریزه کردن نظام (محسن میردامادی) پیش رفتند.
سند
تأملات راهبردی حزب مشارکت که به امضای محسن میردامادی از فاتحان لانه
جاسوسی رسیده است گواه این مدعاست. میرحسین موسوی بعد از انتخابات امسال
چند بار به زندانی شدن فاتحان لانه جاسوسی در حوادث اخیر اشاره میکند.
این در حالی است که موسوی نسبت به حمایت آمریکا از حوادث پس از انتخابات
که اوباما و کلینتون شخصاً به آن معترف هستند اظهارنظری نمیکند. منظور
موسوی از فاتحان لانه جاسوسی شخص محسن میردامادی است. اما موسوی باید
بداند که سوابق مهم نیست عملکرد حال مهم است. زیرا امام(ره) فرمودند که
ملاک حال افراد است.
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 22:57 توسط حامد
|